تبليغاتX
گلهای گلدون
گلهای گلدون
روزنگاری برای گلهام
باز هم زندگی

زندگی در جریانه زنده ها مجبورن که بپذیرن. زخمها التیام پیدا میکنه هرچند که کاری تر از این حرفهاست و جاش باقی میمونه و دلمون به یک جمله خوشه مملکت رو به کفر میشه حکومت کرد ولی به ظلم نه!!

هر چی می خوای بگی از ظلم بگو و آه مظلوم که دامن ظالمو می گیره. اونم چه ظلمی.

حق

حق حیات

حق بیان

حق اندیشه آزاد

حق انتخاب

و...

....

اینها رو مثل پرستو های گرفتار فرض میکنم ولی دنیای بیرون تور خیلی بزرگه بزرگ و وسیع. نگهبان تور هیچوقت ندونست. چون ذهنش فقط به فکر زندان کردن و کشتن و خفه کردن صدا بود.

پرستو ها ذهنشون قشنگ میشه وقتی قشنگ شدن به هم نزدیکتر میشن. قشنگ و متعالی اونوقت دیگه هیچ توری نمی تونه زندونشون باشه.

ذهنتون قشنگ نشده بعد اینهمه سختی این روزها؟ کمی از غصه ها فاصله بگیر! صدای همدلیهامون پر شده. این یعنی ذهن قشنگ . چقدر بزرگ شدیم توی این ماهی که گذشت.


تیر اومد ما هم مشغول دخترها شیطونی و مامانشون پرکار و مشغله تر از همیشه .... مهمونها از همه جا پیشمون اومدن دلمون یک کم باز شد. بزودی با عکسها میام. فعلا ...

 

لينك | نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:5 توسط مامان گلها (گلناز) |
ندای او یا وندای من ...

 

ندا   یا     وندا

neda

neda

چه فرقی میکنه؟؟ همیشه وقتی از میدون ندا رد میشیم وندای بیسواد من میگه مامان یدونه و میذاشتن اینجا بنام من بود.

اما امروز ندایی بود که دیگر نیست. همه جهان صحنه تیر خوردن او را دیدند و گریستند. پدرش که لحظه ای قبل در کنار دختر بود دست را بر گلوی تیر خورده گذاشته بود مگر او نرود و مردی فریاد میکشید: بمون بمون!! و خون پاکی که از دهان و بینی و حتی چشمها بیرون زد تمام صورت بیگناه بر زمین افتاده را پوشاند... چه کسی می تواند ببیند و بی تفاوت بماند.

دلم برای غربت مردمم گرفته..

 تا دیروز زمزمه می کردم : جواب همصدایی ها پلیس -ضد- شورش نیست.

اما این کشتن یک انسان بی گناه بود ...

یکی به من بگه این تو کجای قاموس عدل می گنجه؟

آیا امام زمان شما هم این کشته را دیدی؟


از اینکه عکس دل پاکتون رو می خراشه متاسفم ولی حقیقت امروز ماست.

بعدا نوشتم: حال و حوصله هیچی نیست. تو این شلوغیها پنج شنبه صبح دخترک ۶ ساله (هنوزم نشده) من با دوران کودکی و روزهای خوش مهد خداحافظی کرد. از طرف مهد مراسم بسیار خوب و عالی برگزار کردند. که اگر غیر از این دوران بود کلی عکس و فیلم و حرف داشتم ولی هم اونجا خیلی غصه داشتیم هم الان! اصلا جاش نیست . به امید پیروزی و احقاق حق هر وقت اوضاع خوب شد همشو میذارم. +++++

لينك | نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 2:0 توسط مامان گلها (گلناز) |
وطن یعنی چه آباد و چه ویران....
 

لينك | نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 3:44 توسط مامان گلها (گلناز) |
من آن خاموش خاموشم...



لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 13:54 توسط مامان گلها (گلناز) |
روزهای سبز

نمی دونم به شما چی میگذره پشت همه هیجانات ۳۰ آ ۳۰ جنبه شادی و تخلیه و برون فکنی شو هم خیلی دوست دارم. کاش شادیها و همدلیهای این چند روزه ادامه پیدا میکرد. دیروز چند تا آقای مسنو دیدم با دستبند سبز که به وندا گفتند: انشالله بزرگ میشی و زمان تو خانومها هم دیگه میتونن رئیس جمهور باشند و تو هم میتونی.

چقدر صحنه های زیادی دیدم. فوق تصور عالی بود دیشب تا صبح صدای بوق و شادی پیش از موعد قطع نشد. خدایا ما چقدر به این تخلیه هیجان محتاجیم.

صرفنظر که کدوم کاندیدا برنده بشه. به ما که خوش گذشت. اما کاش سبز بمونیم. کاش! نمیدونم روزهای بعد اینجا چه خواهم نوشت اما هر اتفاقی که بیافته اینها اینجا نوشته شده تا برای گلهای من به یادگار بمونه... دوست دارم موضعی داشته باشند. دوست دارم ترسو و بزدل نباشند و فقط در خانه تحلیل سیاسی نکنن و آسه برو آسه بیا بار نیان. چرا که:

                                                 ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.

ممکنه کسی فکر کنه این کارها میتونه به آدم لطمه بزنه ولی من یادشون میدم که:

هــــــــــزار سال عمر لاکپشت درون لاک تاریکش به یک لحظه پرواز پروانه نمی ارزد

                   که همیشه در خاطرات جنگل سبز جاودانه می ماند.

این لینکها رو دوست دارم عالی بودن ببینید.

گیلاسی

سوره مح مود

سوره مح مود

دوست مح مود

امروز  نوبت واکسن ۱۸ ماهگی هانی نازم بود . وندا رو هم بردم پیش دکتر چون وقتی صبح از خواب بیدار شد اظهار ناراحتی از درد گلو میکرد. وارد مطب شدیم خانوم دکتر خوشرو و مهربون بعد سلام و احوال پرسی اول گفت : چقدر شالتون قشنگه! روش چی نوشته؟

-: صد واقعه چون ...

-: خیلی قشنگه.

-: نمیتونم بگم قابل نداره اما برا شما ... !؟

- مرسی عزیزم انشا.. تقلب نشه و پیروز بشه.

خطاب به وندا که چی شده و اونم توضیح که آب دهانشو قورت میده گلوش درد میاد. و منم گفتم به نظرم صبح یک کوچولو هم تب داشت ولی بعد صبحانه نه!

خانوم دکتر خطاب به وندا : دیشب چقدر تو خیابون داد زدی؟

وندا با خنده: خیلی!

خانوم دکتر با لبخند: همونه عزیزم فردا بهتر میشه . معاینه اش کرد و یک شربت و یک قرصم نوشت. بهش میگه : به مامان یاد آوری کن روزی سه بار این شربتو و اینم یک قرص کوچولو نصفشو بهت بده بخوری برای روز یکشنبه گلوت خوب خوب شده باشه دوباره می خوایم بریم داد بزنیم ها !!!!

مرسی خانوم دکتر از انرژی مثبتی که دادی .


اینو میگن بعدا نوشت:

چرا وقتی با ا.ن ها حرف میزنی یا وبشونو میخونی اینقدر روحیه تهاجمی و کینه ورزانه دارند. محض رضای خدا یک دلیل منطقی برا هواداریشونم من نه شنیدم ونه دیدم. و چقدرم اصرار دارن که بحث کنن. اونم از نوع تخریب و بی حیایی و پرده درانه. بعدم چرا اینقدر به چیز آقای م گیر دادید بابا . هر کسی یک یا چند نقطه ضعف داره . میگن حضرت موسی رو هم بخاطر لکنت زبانشون به تمسخر می گرفتن. و آیه: واحلل عقده من لسانی ... هم سخن خداست. این کارها گناهه به جون خودم .

لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 14:13 توسط مامان گلها (گلناز) |
سبز شدیم سبز بمانیم

از مناظره ها منزجر شدم. ولی چه خوب شناختمشون. دروغگو رو  دیدین؟؟؟

خیلی از نزدیکانو بهتر شناختم. حتما باید روی بعضی از دوستیهام تجدید نظر کنم. کسانی که توسل به هر روشی را برای برد قابل قبول می دانند و بیشتر از پیش دیدم کسانی را که خود را به خواب زده اند. خواب زده ها را به حال خود گذاشتم و به شعف این روزها توجه کردم. پاکی موضع گیری بچه ها دلم را لرزاند و دختر کوچکم را برای اولین بار نسبت به اعتقادش راسخ و حساس دیدم. بزرگتری در خیابان بادکنک سبزش را از دستش کشید و در جوی انداخت بزرگتر دیگری آنرا برداشت و به او برگرداند.

در پارک برای هم بوسه فرستاند و دخترکی که پرچم خوشرنگ ایران را بر سرش بسته بود آنرا به مادرش برگرداند و گفت مامان منم سبزم چرا اینو بمن میدی...

صحنه های ناب زیاد زیاد زیاد بود. ماشینو بردم کارواش آقای کارواش به شاگردش گفت اینهام سبزم خوب بشوری و به دختر ها گفت: سلام خوشگلا!!

بارها انرژی مثبت گرفتیم دایره لغات هانا به سرعت پیشرفت کرده الان راحت جمله سه کلمه ای دکتر برو دکتر -  و ا ن بای بای رو میگه.

چقدر تو خیابون برا هم بوق زدیم . چقدر روبان تکون دادیم چقدر این روزها روبان به دست هم گره زدیم. همه همو دوست داریم . کاش همه یکدست تر بودیم.

نتیجه هرچی بشه دلم برای آزادی این چند روز تنگ میشه شاید دیگه نتونیم اینطور راحت از مسئول وقت تو خیابون راحت انتقاد کنیم. این بغض ۴ سال در گلو مانده بود.

 اندکی صبر سحر نزدیک است

                              

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:46 توسط مامان گلها (گلناز) |
.... بای بای .... بای بای

اینروزها همه جا حرف انتخ آباده. وندای ما هم سرسختانه درگیر موج سبز شده. مچ بند- پابند-انگشتر تو موهاش بافت سبز خلاصه همه چیز سبزه به هانا هم می بنده خاله مو قشنگ می رسونه و آموزش رایگان میده. چند تا هم عکس گرفتم که باغفلت من مموری افتاده تو کیس کامپیوتر و چون نمی خوام گارانتیش بهم بخوره نمی تونم بازش کنم و یکی دو روز دیگه بدستم میرسه.

راستی یکی از بچه های مهدش یه عالمه بادکنک سبز آورده و به بچه ها داده. نمی ذارم سمبلهاشو بجز دستبند با خودش مهد ببره و میگه: مامان فقط دو تا از بچه ها ندارن همه تو کلاس اینطوری دارن.

تو ماشین برای طرفدارهای موسوی بوسه میفرسته و برای طرفدارهای ا.ن شصت رو به پایین هر دو دست. چقدر خوشحال و خندونه.  سن همه چیز پایین اومده. 

 

حالا منظورم این بود که تروخدا برید به حقیقت رای بدید این سایتهایی که آدرسشو میدن برید ببینید نه به نقاشی های  م. ا. ن ۴ ساله از تهران !

 

لينك | نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:40 توسط مامان گلها (گلناز) |
یک کوچولو عکس

نمی خوام سیاسی بنویسم ولی داره سخنرانی حسین آقا اوباما نژاد پخش میشه. آرزو کردم کاندیدام بود و می رفتم بهش رای میدادم. چقدر آرامش تو حرفهاش بود برعکس مال ما چقدر دیشب بد خوابیدم!


    اینم دو تا عکس که چند روز پیش بعد از کلاس لگو رفتیم پارک و وندا و دوستان و البته هانا هستند.

ننسام جان و نوگل گلم اونجا هوا سرد بود و مجبور شدم لباس زاپاس وندا رو تن اش کنم.

                    hana

 vanda & friends  

    سوگند - هانا - هانا - وندا - نازنین

 

لينك | نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 15:49 توسط مامان گلها (گلناز) |
پارک بازی
زیاد جدید نیست از نوع پوشش معلومه ولی بزودی می آم شاید چند ساعت دیگه ساعتو داشته باشید.

هانا گوگولی

 

لينك | نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 2:44 توسط مامان گلها (گلناز) |
خواب شیرین عصر بهار
خواب شیرین عصر بهار؟؟؟؟؟؟؟

خواب شیرین

نه !!

 آوارگی و معطلی در خیابانها و بزرگراههای پر ترافیک. می خوام زنگ بزنم از مراجع بپرسم ما برای آوارگی و ظلم به بچه هامون کجا باید صدقه، خمس! ، رد مظالم ! ، پول زور بدیم تا کمی از عذاب وجدان دیدن این صحنه ها کم بشه. بچه ای که از گشنگی و تشنگی و گریه خوابش میبره و مادر کاری از دستش بر نمی آد.

لينك | نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 18:15 توسط مامان گلها (گلناز) |
Copyright By vandahanna - This Template Designed By HOTWEBS