به هر حال دعا کنید همه چی زود انجام بشه منم زودی بیامو ببینمتون. دلم تنگ می شه تا اون موقع.
فعلا هم ازتون خداحافظی می کنم. مرسی مامان پویان مامان ستاره مامان نازنین که همیشه به ما سر می زنید. مرسی میتی با اون ماهی طلایی نازت که حتما خیلی در گیر سفر هستی مرسی نگین و نگار دختر های ناز و عزیز مرسی پرستو جون مرسی ارغوان گلم مرسی خاله الناز مو قشنگ مرسی مامان ارشیا هاله جون . مرسی طنین گلم عروس خانومی مرسی تارمیتا (پگاه) جون و آمیتیس و سلوی گلم و همه دوستهای خوبی که اسمشون رو موقتا فراموش کردم مرسی که علاوه بر اینکه تشریف می آرید کامنتم می گذارید و از دلتنگیهام کم می کنید. سلامتی همتون آرزوی قلبی منه.

لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 15:56 توسط مامان گلها (گلناز) |
آی کیف می ده از صبح تا عصر غیبت و خبرهای دست اول از نوع فامیلی رد و بدل کردن و ...
دیروز هم که با خاله مینا جون و خاله فرح گلی رفتیم خونه خاله جون و از هر دری سخنی نقل حرفها هم قطع شدن سهمیه بنزین ماشین (بعضی ها) مثه خاله فرح و لیلا بود و نفرین به جون همون که کرد.
این آقا پسر گل که تو عکس می بینید مانی نوه خاله مامان گلیست. یکم سخت شد نه. ولی یک عسل واقعی است که حدودا ۲۰ روز از هانا کوچیکتره.


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:28 توسط مامان گلها (گلناز) |



راستی چند روزه ما خاله الناز موقشنگ صنعتی شریف
رو ندیدیم بخاطر اینکه داره امتحانهاش شروع میشه . ماهم خیلی دلتنگت هستیم گلم. درسهاتو خوب خوب بخون تا زودی ببینیمت . برات دعا می کنیم بیست بشی.![]()
![]()
![]()
خانوادگی دعا کردیم.
وندا خیلی داره بهش خوش میگذره آخه بابا بزرگ روزی چند بار میبرنش پارک روبروی خونه که البته امروز عصر اعلام کردن دیگه نمی برن چون خیلی شیطونی میکنه. حالا خوب شد یک نفر منو درک می کنه.

هانا هم که بی نهایت مامانی شده و همش بغل منه. اگه کسی نصاب بچه می شناسه راهنماییم کنه من دعاش می کنم.

خلاصه این دو تا رو اینقدر آروم نبینین اونکه خودشو زده به خواب این یکی هنوز تمارض بلد نیست.

تعطیلات خوبیش اینه دیگه ما زود به زود می آییم.

مامان گلی جون اونموقع که این لباسو برا مامانم خریدی فکر می کردی یه روزی نوه گلی ات هم بپوشه؟؟

آخه اینها عشق فیلمن دیگه. دیگه اینکه مردم از حجاب این دختر بخدا میترسم کچل بشه اینقدر چیزی سرش میکنه

اینم هانا گوگولی ما

اینجا هم اثر کلاس اسکیت و تماشای حرکات نمایشی رو می بینید. دغدغه اینروزهای وندا.

اینجا هم وندا وقتی بهش می گیم داریم از این خونه می رویم.

اینم وقتی التماسش می کنیم بخنده. زوری که نمیشه!!

تا بعد
دوستون داریم.
لينك | نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:46 توسط مامان گلها (گلناز) |

زودی می یام. بای فعلا
لينك | نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 15:59 توسط مامان گلها (گلناز) |
اونروز که دختر بهار لباس گلبهیش رو تنش کرد و با قدمهای نرم و سبکش با ناز و افاده به همه جا سر زد تا چهره طبیعت رو سبز و بهاری کنه...
و بعد از اون زمستون بی پایان که انگار نمی خواست دست از سر شهر برداره یه بهار بی نظیر رو برامون آورد ...
با چوب جادوییش به هر جوونه و درخت و گل و ریشه و ساقه کم جونی که رسید به اون جون داد و همه جا رو قشنگ و گل گلی کرد.
اما یه دختر بهارم حالا تو خونه ماست بدون ناز و افاده بلکه پر انرژی و بی عشوه با چوب جادوش کور می کنه مثل صمد .
حلول اولین روز از آخرین ماه بهار مبارکتون.


آمیتیس گلم پرسیدی وندا شبیه کیه ؟ والا همه میگن باباش البته می دونی که بچه ها فقط حالتهایی از قیافه والدینشونو ارث می برن وگر نه باباش کجا و ...
الان یه دونه اسمایلی غیرت لازم دارم.
بگذریم اینکه لطف شماست میگی خوشگله. ولی تا بگی بلا شده و غیر قابل پیش بینی.شایدم وقت شد یکم از کارهاش مخصوصا از کلاس شنا بنویسم که حسابی دخل مربی شو درآورده.
همه تونو دوست دارم بازم پیش ما بیاید.
لينك | نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:44 توسط مامان گلها (گلناز) |
