دوستهای گلم
بابت همه گله ها تون بگم شما حق دارید. خودم از همه تون بیشتر دلتنگ هستم. اما هم اونهمه گرفتاری هست که خوب چیز تازه ای نیست. ولی دلیل اصلی کم پیدا بودن من سرعت بسیار پایین اینترنتمون از بعد از عید هست. واقعا کسی می دونه چه اتفاقی افتاده؟؟
تا میام صفحه ای رو باز کنم غذای ظهرمون جا افتاده بعدم که نه میشه برا کسی نظر گذاشت. خیلی کلافه ام . اتفاقا پر سرعت هم خیلی راحت می تونم بگیرم ولی شاید شاید تا یکماه دیگه از این خونه بریم پس ارزش پی گیری نداره تا جای جدید مشخص بشه.
بعد از اینهمه غر غر خبر خوبمو بگم که من دیروز بلاخره مدرسه دلخواهمو پیدا کردم و وندا ثبت نام شد. بابا منم با این بچه بزرگ کردنم نوبرم والله.
اینو بگید همتون ولی روزی که خودتون جای من قرار گرفتید یک خدا بیامرزی برام ارسال کنید.
دو روز پیش کله سحر خیلی بی مقدمه مهدیه جون دختر خاله عزیز تر از جان زنگ زد که تو چرا مدتیه گور به گور شدی مسخره.
منم گفتم: ما که هفته پیش تولد آقا سینا پسر اون یکی خاله اومدیم شما کدوم قبر...تونی تشریف برده بودید.
-: آها آخه دیر گفتن دیگه نمی شد کادو خرید جاده کرجم شلوغ بود و رضام تازه از قشم اومده بود و...
گفتم: ماهم چون مغازه ای سر راهمون نبود از سوپری چند مدل سس با طعمهای مختلف و حتی شکلاتی خریدیم. کادو کردیم دادیم چون گفتم سینا شکمو هر خوراکی باشه خوشحال میشه. مخصوصا سس.
خلاصه از درگیری ثبت نام گفتم که اون آدرس این مدرسه هه که دولتی هست رو داد. من گذاشته بودم جزو گزینه های آخرم ولی طوری تعریف کرد که منم زود زنگ زدم. که اولش گفتن ثبت نام نداریم تا آیین نامه جدید بیاد بعد من گفتم رزرو یا پیش ثبت نام چی؟. نگو این یک رمزه...
چون مدارس دولتی پر طرفدار و خوب قبلا شروع به ثبت نام اونم از نوع پولی میکنن. واصولا من که اینهمه تحقیق کردم فهمیده بودم که برای ثبت نام دولتی ۵۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰۰تومنی حتما میگیرن.
خلاصه رفتم و اول خانومه بهانه کرد که تو محدوده نیستید که...
اینم بگم اداره که رفته بودم فهمیدم اونها مناطق رو جوری تقسیم کردن که هر کسی تو محدوده اش فقط یک مدرسه قرار بگیره و عملا حق انتخاب وجود نداره اما همه مدارس پول که بگیرن از اون سر کره زمین هم ثبت نام میکنن.
منم به خانومه گفتم میدونم که نیستم اما یا خونه رو میارم تو محدوده یا شما بگید دیگه چه راهی ممکنه باشه. انگار از خدا خواسته سریع گفت: میتونیم رو کمکهای مردمی شما حساب کنیم؟ نگاه به مدرسه نکنید( حالا میگم چطور بود) بخدا هنوز خیلی کار داره و ...
منم فوری گفتم من کاملا موافقم و اصلا عقیده دارم که هرچی بتونم کمک کنم بازم کمه؟ اما چقدر؟
اون بگو من بگو معلوم شد که ۷۰۰ تومن اگه بدم خیلی خوشحال میشن و منهم از خدا خواسته و راضی اسمشو نوشتم. بعدش اینقدر باهم دوست شدیم.... برای آب دماغ هانا دستمال کاغذی از تو کشوش در آورد و یهو زندگی رنگی شد.
اینم از آموزش رایگان تا مقطع دیپلم که یکی از اصول قانون مثلا اساسیمونه...
مدرسه یک تابلو معرفی داشت که اولین مدرسه استاندارد ضد زلزله و حریق و استرس؟!؟!؟
و کلی هم تعاریف که اداره گفته بود و از این مدارسی هست که ساختمون قدیمی رو خراب کردن و ساختن. بزرگ با زیر بنای ۲۴۰۰ متر مربع بسیار شیک و مجهز و نورگیر و با این که حاشیه خیابون بود اما به محض ورود هیچ سرو صدایی شنیده نمیشد با لابی مرتب با یکدست مبل استیل طلایی و کادر متشخص.
اینم از رسالت من که انگار باری از رو دوشم برداشته شد.
الانم اومدم عکس بذارم نیم ساعته صبر میکنم آپ لود نمیکنه بازم ببخشید تا وری وری سون بیام.
لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:24 توسط مامان گلها (گلناز) |سلام عزیزانم . فدای محبت تک تک تون. زنده ایم و به امور دنیوی خفن مشغول.از چی بگم که هر کدومشو بگم تو دلتون می گید اه اه چه لوسه...
ولی بگم که اگه نگم خفه میشوم.
همچنان هفته ای دو روز صبحم بدنبال بازدید از مدارس منطقه... تهران می باشم.
یکی دو روز صبح خودم و هانا جوجو را حمام میکنم.
دو هفته در میان یک روز کارگر برای نظافت منزل می آید پس منم بهمون شغل شریف مشغولم.
هم جراحی لثه دارم هم دنبال مشاور تغذیه برای بچه هام از بس همه میگن ریزن. ( دهن بین )
جراحی لثه که گفتم رادیولوژی داره و ....
وندا ۳ دندون پر کرده یک دندون لقم کشیده در مطب. اینم مال یک روز صبحمون بود.
طی یک عمل انتحاری ۱۰ کیلو سبزی قرمه خریداری شد. ( امروز صبح) از بس سرخ کردم و کیسه پلاستیک کردم آخراش چشام تا به تا شده بود . وسطهاش یاد مهسا جون مامان ملودی افتادم که وقتی مامانشون سبزی خشک می فرستن یعنی سبزی تو ولایت بریتانیای کبیر پیدا نمیشه دیگه بعد اون سبزی خشکو چه جوری سرخش می کنن. الان این یک معزل اساسی برای من شده تا مهسا جان بیاد و بگه. تو دلم گفتم : ای مهسا جان ببین ۵ ساله قرمه سبزی نخوردی و من اینهمه سبزی دارم کاش میشد بهت برسونم. مگه از گلوم پایین می ره؟ عمرا...!
توضیح: چند وقت پیش مامان فرنگیس که برام سبزی درست میکرد به رحمت خدا رفت برای همین شخصا وارد عمل شدم. دور از جونم که هر چی خاک اون خدا بیامرزه عمر من باشه.
راستی سبزیش خوب بود پاک کرده و شسته ازین مغازه هایی که احتمالا فقط کرمهای درشتشو جدا میکنه. بقیه چیزهام که تو دستگاه له میشه. مهم نیست. دادم یک کیلو آش و یک کیلو پلویی هم خرد کرد. چه نخودهای درشتی هم بود پاک کرده توپ . اونم یک کیلو. بسه تا آخر سال چیه آدم نفخ میکنه؟
خوب همین روند خرید و بخور و تعمیم بدید به باقالی و کنگر و سایر سبزیجات فصل.
یکی دو روز صبح که مخصوص حرف زدن با تلفن می ره.
راستی در گیر یک امر خیرم هستم . یعنی بودم ولی منصرف شدم چون پسره با وجود دو تا فوق خیلی امل و .... است. ... را خودتان پر کنید. میگه دختره رو با هام آشنا کنید اول چند بار بریم بیرون ولی حتما باید دختر آفتاب مهتاب ندیده باشه و حتما هم حجابش کامل ترجیحا چادری. سن زیر ۲۵ سال . تحصیلات حداقل لیسانس . قد بالای ۱۷۰و خوشگل و فلان و فلان . منم گفتم خر خودشه. بیکارم انگار.
حالا کی من ناهار درست میکنم خودتون حساب کنید. از ساعت ۲.۵ به بعد هم می زنم بیرون و دنبال وندا برو از این کلاس به اون کلاس. یا ازین دکتر به اون دکتر. برای جراحی لثه شنبه که برم پیش این یکی شیشمیه. دچار وسواس شدم. دنبال یک دکتر مهربون خوشگل با اتیکت قد بلند نجیب که مطبش تو طرح نباشه مطبش بوی گل بده و خودشم آدامس اربیت بجوه و همش با مریض خوش و بش کنه و حد خودشم بشناسه می خوام....
هان چی گفتی ؟ نفهمیدم.
بگذریم خیلی مسخره است به هرکی راجع به هرچی خندیدم دونه دونه داره سرم می آد. می گم که برای امر مهم تحصیل وندا از مدارس ۱۱ میلیونی گرفته!! تا کاملا معمولی چه توصیه هایی که نگرفتم. ولی اظهار نظر یک فرد کاملا مسئول منو به خودم آورد. در یک مدرسه دولتی قدیمی خوشگل . وقتی داشتم میرفتم از بابای مدرسه دم در پرسیدم: چند تا کلاس اوله؟ تو هر کلاس چند تا بچه است و ... یک نگاه عاقل اندر نفهم بهم انداخت و گفت : تو هنوز هیچی نمی فهمی. بچه کلاس اول میخواد سه تا کلمه از معلمش یاد بگیره: بابا آب داد.
تموم
نظرتون چیه؟
من که از اولشم گفتم دولتی . تحقیقم کردم که پس فردا بچم رفت رفوزه شد نگم تقصیر من بود. دیدم نه ننه قبولیه نمونه راهنمای که زنگ زدم پرسیدم بیشتر از همین دولتیهاست و با دیدن سی دی و اصل چند تا مدرسه همه چیز دستم اومد. البته انتخاب مدرسه بیشتر سلیقه ایست این مهمترین نتیجه ای هست که من گرفتم .الان من فوق تخصص ثبت نام پایه اول دارم. دوست داشتید شماره حساب میدم. پولو که ریختین راهنمایی و مشاوره هم شاید...
الان برگردید مثل اون الناز موقشنگ بهم بگید بیچاره اینقدر درس خوندی یک روز برای خودت کسی بودی مدیر تحقیق و توسعه ... یک جای دیگه ۱۰ -۱۲ تا کارگر زیر دستت کار میکردن و هی ماموریت و اینها یک دفعه چی شد فرق تو الان با ... چیه یا بقول داداش دوستم لاقل تو خونه هستید بزنید کانال بی * بی سی چیزی یاد بگیرید هی نشینین خاله شادونه نگاه کنید.
و جواب من:
عزیزم این مقطعیه تموم میشه من اگه الان این کارهارو نکنم که بخشی از زندگی رو از دست دادم روزی این جوجه های منم بزرگ میشن میرن پی سرنوشت و من وقت دارم به همه کارهایی که الان نمیشه برسم. ایکاش مثل مامانم که معلم بود و الان ما همه تنهاش گذاشتیم نگه: کاش اونموقع که همه پیشم بودید تو خونه می موندم الان همه تونو از دست دادم.
راستش همیشه وقتی به بچه گی و دوران تحصیل خودم فکر میکردم . میگفتم کاش تو زندگی مشترکم جوری باشه که اگه دلم خواست سر کار نرم. یاد اون روزهایی که باید صبر می کردیم تا مامان که از مدرسه میاد نهارش حاضر بشه و ما تا اونموقع از بوی غذای همسایه خونه دارمون شامه مونو نوازش میدادیم. بچه هاش زودی غذا می خوردن زودی میخوابیدن . تکلیف می نوشتن و همه چیز زودتر از ما انجام میشد.
الان که اینها رو گفتم مامانهای شاغل عذاب وجدان نگیرید . خدا منو نبخشه. ساعتم یک نگاه بکنید. من احتمالا خوابم دارم هذیون میگم. شما گلید فداکارید . منم تا چند روز قبل دنیا اومدن هانا روزی ۱۲ ساعت کار میکردم. و اونم دوست داشتم. اما واقعا با وجود دو تا بچه نمیشه. الان تو خونه بصورت پاره وقت مشغولم و زیادم فرقی نکرده کار پاره وقتمو از ساعت ۸ که بچه ها دیگه شامشونو خوردن شروع میکنم تا حدودای الان که همه خوابن . خلاصه بگم که کارهای فوتو شاپی و کرلی انجام میدم.
ببخشید بابت اینهمه پراکنده گویی. بهش احتیاج داشتم دلم تنگ شده بود و داشتم خفه میشدم. هیچ
یا حق ...
لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:55 توسط مامان گلها (گلناز) |اه اه اه
الان داشتم وسط دو نیمه فوتبال کانالها رو جابجا می کردم که خبرو شنیدم و حالم اساسی گرفته شد.
پیمان ابدی بدلکار سینما درگذشت.
یادمه تو مصاحبه اش میگفت: چرا میگن بدلکار کار اصلی رو که ما داریم انجام میدیم...
نمی تونم قبول کنم . چقدر سخت و غیر قابل باوره. از ته دلم برای اطرافیانش آرزوی ....
اصلا مگه میشه چه آرزویی بازم دریغ بازم حسرت بازم یکنفر دیگه که خیلی حیف نباید به این زودی از دست می دادیمش. به همسرم میگم حالا یعنی سمیر (اردوگان آتالای) و تام (رنه اشتینگ) میآن ایران ؟؟

عادتمه که تو لحضات ناراحتی برای کنترل اندوهم مسخره بازیم گل میکنه. اه اه
لينك | نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:26 توسط مامان گلها (گلناز) |و اما این مطلب مهدش
چند روز پیش مربی مهد بهم گفت برای جشن پایان سال و فارغ التحصیلی در نظر گرفتیم وندا یکی از دو مجری باشه . مجری فان برنامه! کلی توضیح و صغری کبری که لباسش باید این باشه اون باشه . یعنی خیاط رو ما انتخاب می کنیم مدل و پارچه نطر مدیریت ولی توافقی! پرداخت قیمتش با شما. حالا شما راضی هستین؟ چون قیمتش یک کم بالاست. گفتم یعنی چند؟
گفتن مثلا پارسالیه لباسش 180 تومن و مجری فانش 100 تومن شده خیلی قشنگه عالیه و عکسهاشو نشونم داد شما در نظر بگیر لباسهای کوچه برلن رو کوچیکش کنی اونطوری بود . نهایت پاساژ اهدا.
من گفتم: اگه مجری فان یکم لباسش فانتزی باشه بهتر نیست یکم دخترونه تر. مربی گفتن: نه اینها که ما میدیم میدوزن اند خیاطی اند. تو جردن حرف اول لباس عروسو میزنه برابری میکنه با فلان مارک و مزون فرانسه و ایتالیا حالا ما داریم صحبت می کنیم قیمتش یک کم مناسبتر بشه. منم گفتم اگه حدود 100 باشه من هستم ولی اون قیمتهای 180 و اینها نه.
چند روز بعد یعنی پریروز اومد گفت: مامان امروز من و دیبا رو بردن خیاطی خونه. گفتم: خیاط خونه است . چکار کردین ؟ گفت: اندازه هامونو گرفتن برای لباس .من شاخ در آوردم که چرا به من یک زنگ نزدن. مگه میشه همینطوری؟!؟!
من بچه رو به مهد سپردم نباید اگه قراره خارج از برنامه جایی ببرن منو در جریان قرار بدن. میدونن که من ظرف یکربع میتونم خودمو برسونم چرا نباید باهاشون بتونم برم . مسئله سکرتی این وسط نیست که آخه چرا؟
خلاصه دیروز مربیش گفت من با شما کار دارم. : لباسی که انتخاب کردیم اینه ( یک عکس که با موبایل از رو ژورنال گرفته بودن رو تشونم داد یک پیراهن با دامن قارچی شکل قرمز و بالاتنه یقه باز که دور یقه و سرشونه گلهای رز فکر کنم بود و درست جلوی سینه یک پاپیون ساتن بزرگ صورتی که به حالت برجسته و سفت منظورم اینه که پاپیونه کاملا بزرگ و شق و رق نه به حالت مثلا شل ایستاده بود. روی این پاپیون هم پر نگین و سنگ براق بود. خانوم مربی گفتن: خیاط گفته دوختش 140 تومن میشه کار روی پاپیونش 60 تومن میشه کلا200 هزار تومن!!
من گفتم پارچه چی؟ گفتم پارچه اش که زیاد نمیشه!!
می خواستم بپرسم رو این پیشونی من شما چیزی می بینید. چطور چیزی نمیشه.
گفتم نه متاسفم این لباس بجز این جشن جای دیگه ای بدردم نمی خوره و اصلان هم قرار نبود اینقدر بشه بنابراین نه ! یا نقشو به کس دیگه ای بدید یا برای لباس فکر دیگه ای بکنید.
بمن گفتن: حالا شما با پدرش در میون بذارید. میدونید که این جور موقعها مامانه خل بی عرضه حساب میشه و بابا لارج و تصمیم گیر و همه کاره.
منکه میدونستم جواب پدرش چیه در عین حال در میون گذاشتم و همونم بود و گفتم عکسهایی که من دیدم بچه ها رو آرایشگاهم برده بودن و یک آرایش کامل سر و صورت عروس داشتن به مبلغ اینها و کفش و تاج هم اضافه شود.
بخدا من خسیس نیستم ولی این زوره راضی نمیشم که نمیشم. بچه ای رو می شناسم که اینها پول یکسال تحصیلشه و دو ساله مادرش(پدر نداره) از ترس تامین هزینه هاش نتونسته بذاره مدرسه . گناهه ظلمه . حالا هرچی پشت تلفن به خانوم مربی میگم : جواب من همونه متاسفم خواهش میکنم تا وقت هست یک بچه دیگه رو جایگزین کنید ایشون اصرار دارن که نه: شما اشتباه میکنید این لباس خیلی قشنگه براش میمونه فیلمش خاطرش مهمه چطور براتون مهم نیست.
من : برای من آموزشش مهمتره دلم میخواد این مبلغو برای آموزشش صرف کنم نه یک لباسی که کس دیگه برام مدلشو انتخاب کرده و منم بعدش جایی ندارم که بدردم بخوره . مربی: نه شما اشتباه می کنید چرا نپوشه؟ لباس سنگ دوزی شیک برای عروسی تولد مهمونی.
میگم : خانوم برای من هزینه اش منطقی نیست اگر هم بخوام بخرم دوست دارم با سلیقه خودم باشه و بدونم چی از کجا می خرم . ( تو دلم کلی به لباس دختر آقای او با ما با اون پاپیون ضایعش خندیدیم حالا...)
نیم ساعت بامن کلنجار رفت تا قانعم کنه. که خوب من حرفم مشخص بود و قرار شد بهم خبر بدن.
یکساعت بعد تلفن زدن که آره مدیر مهد گفتن نقششو عوض کنید چون فردا مبلغش باز کم و زیاد میشه آرایشگاه و کفش و سایر هزینه هام هست بدین به کسی که قبول کنه.
اولین بار بود که کسی با هام اینطوری حرف میزد. ولی مهم نبود. اون یا نمی خواست یا نمی تونست حرف منو بفهمه منم بهمچنین.
بنابراین گفتم عالیه اینطوری بهتره.
گفتن: شما چطوری می خواهید مطلبو به وندا بگید که ضربه نخوره. گفتم: وندا مدتهاست که با این مقوله اهم و فی الاهم آشنا شده و میتونه بفهمه که لباس مهمتره یا یک بچه ای که میشه کمک کرد اونم خوشحال بشه یا کلاس زبان یا یک وسیله آموزشی. اگه بپرسید خودش راحت میگه که کدومو انتخاب میکنه نمونه اش جشن آخر سال که 35 هزار تومن بود گفت: مامان من ترجیح میدم این جشنو که هر سال بودم نرم. بجاش شما برام لگویی که میخوام بخرید. حتی برای مابقی پول لگو دو تا پنجشنبه فرستادم شرکت پیش باباش ( مثلا) کار کرد. تا بشه 85 هزار تومن.
به نظر شما من چه جور مامانی هستم ؟؟؟
لينك | نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:23 توسط مامان گلها (گلناز) |سلام
حال و احوال اهالی وبلاگستان چطوره؟ ما که خوبیم . تو این یکماه و اندی گذشته که خیلی هم مشغول و گرفتار بودم چند باری آپ کرده ام ولی نشده چیزی بنویسم واقعا شما ها هم همینقدر در گیر و گرفتارید؟ بخدا من یک دونه جای خالی تو برنامه هام ندارم همه رو نوشتم تا چیزی فراموش نشه. ببینید نمونه اش شنبه دو شنبه چهارشنبه زبان. دوشنبه چهارشنبه بعد از زبان اسکیت.. سه شنبه کلاس لگو. می مونه یکدونه عصر یکشنبه و پنج شنبه و کارهای خرید و خونه ودکتر و ...
همش شده بدو بدو و صد البته خرج کردن . گاهی می گم کاش من کیف پول بودم الان چاقالو یکساعت بعد مردنی و لاغر . خوش به حالم بود.
تو این گیر و دار هی دنبال سالن برای تمرین اسکیت وندا بودم و هر جا می رم باشگاه انقلاب نمیشه البته همه زحمت میکشن و درجای خودشون کارهای خیلی عالی انجام میشه ولی اونجا که خوبه برام دوره اونجا که قیمتش و زمینش مناسبه برخورد های مسئولینش اسف باره یعنی چی که ما شما رو تو سالن راه نمی دیم؟ بچه باید خودش اسکیتشو بپوشه وبره؟ تازه سالنی که مخصوص خانمهاست. من اگه ببینم اون تو چه خبره و چی یاد گرفته وقت میذارم می آرم ثبت نام میکنم والا از کجا بدونم چی به چیه؟
تو این مدت شدیدا دنبال پیدا کردن مدرسه برای وندابودم. آخه جریانات داره اگه حوصله دارید بخونید.
وندای ما متولد آخر تیره و میشه نیمه اولی من از مدتهاقبل به این فکر افتادم که یک بچه نیمه دومی خیلی سرحال تر و زبل تر از بچه نیمه اولی خواهد بود چون حداقل نه ده ماهی اون بزرگتره و از هر کسم پرسیدم دیدم بعله فرق میکنه. خیلی هم فرق میکنه جوری که مدارس خوب نه مستقیما بلکه به دلایل غیر مستقیم بچه های نیمه اول رو رد میکنن. منم تصمیم داشتم وندا رو یکسال دیرتر بفرستم و رو این مطلب با خیلی افراد صاحب نظر مشورت کردم و نمونه منفی یا حتی متوسط نداشتم حتی به طرز مشکوکی این جور بچه هایی که دیر تر رفته بودن موفق تر و سر از مدارس تیزهوشان در آورده بودن که برای خود منم توجیه پذیر نبود. بماند که من دنبال نخبه پروری هم به هیچ عنوان نیستم و فقط یک دختر سالم و شاد و با ادب و اتیکت و فهیم و البته درسخون با پشتکار رو به یک بچه تک بعدی تیز هوش ترجیح میدم.
بجاش این یکسال رو که نره میذارم برای آموزش زبان و تمرینات بیشتر و فشرده اسکیت .
بگذریم وقتی از طریق کلاس لگو محیط مدرسه خرد رو دیدم نظر منفی ام راجع به مدرسه غیر انتفاعی برای دبستان دچار تزلزل شد و گفتم به اینم بگن غیرانتفاعی به خونه های 3 خوابه که بزور 5 تا کلاسش کردن و نه حیاطی و امکاناتی بگن غیر انتفاعی وپرس و جو کردم برای ثبت نام که دیدم همینطوریش تموم شده و فقط اینترنتی اش مونده برای کسب اطلاع که سال دیگه چطور بشه ونه ثبت نام رفتم رو سایتش و دیدم جزو یکی از شرایط ثبت نام پذیرش فقط متولدین همون دو نیمه مربوطه به سال هست و سوال برام پیش اومد پرسیدم. گفتن: بعله بخشنامه آموزش پرورشه و فقط بعضی مدارس به جز این عمل میکنن!؟
میدونم که تو مملکت ما هیچ چیز قطعی نیست و همونی که مصمم میگه نه! بیشتر از همه خلاف مقررات عمل میکنه ولی هم من نمی تونم ریسک کنم و هم اینکه فکر کردم یکسال آینده برنامه اجباری که وندا صبح سر ساعت بیدار بشه و بره کلاسی چیزی ندارم و کلاسهاش مختص عصره نکنه تنبل بشه و سال دیگه مشکل پیدا کنم.
خلاصه خرد که فعلا هیچی نمیشه بهش امیدوار بود راه افتادم بگرد و بپرس از مهد کودک گرفته تا مدارس نمونه راهنمایی و آموزش پرورش پرس و جو که کدوم مدرسه بهتره و دارم به نتایجی می رسم الانم اگه کسی برای مدارس سلمه و راضیه اطلاعاتی داره اگه بنویسه برام ممنون میشم.
حالا خوبه که من دنبال نخبه پروری نیستم وگرنه چکار می کردم.
راستی یک چیز دیگه حدودا ۴ تا دولتی سر زدم ۲ تا غیر انتفاعی چرا اینجوریه که تو دولتی این طوری باهام برخورد کردن که یعنی تو یک کسی هستی که حق هیچ پرس و جو و سوالی نداری به تو چه مربوطه که تو کلاس چند تا بچه است معلمهامون کی هستن و به تو چه که توالت چه ریختیه و ... برو کنار جلو راه هوا رو نگیر با اون بچه فینقیلی تو بغلت!
اما تو غیر انتفاعی هانا نازترین بچه ای بود که تا بحال دیده بودن من با شعور ترین و با فرهنگ ترین مادری بودم که حقم هم بود همه اینها و حتی بیشتر از اینو بدونم. و به زور باید همه جای مدرسه رو میدیدم .
و چرا کادر دولتیها مثل من سالی یکبارم آرایشگاه نمی رن و این مدل و رنگ مانتو هاشون مال حدودا چه قرنی میشه ؟ و آیا کسی از اونها چیزی راجع به تناسب اندام میدونه.
ببخشید ها اصلا توهین نبود بذارید به حساب کمی شوخی که حقیقت داره ولی اقلیت هم همیشه در کنار اکثریت هست که احتمالا من ندیدم.
آره دیگه این از این و خیلی حرف زدم یک چیز دیگه هم راجه به مهدش بود که میخواستم بگم که میدونم طولانی شده تو پست بعدی که احتمالا یکساعت دیگر خواهد بود میگم. جایی نرید کانالم عوض نکنید.
لينك | نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:18 توسط مامان گلها (گلناز) |فوری !
توجه !
چنانچه این شخص را اخیرا در محلی دیده یا با او صحبت کرده اید مراتب را در همین وبلاگ اطلاع رسانی کرده و ضمن دریافت مژدگانی خانواده ای را از نگرانی برهانید.

نه ایشون خواهر آقای بن یا لادن خانوم نیستن راهنمایی میکنم.
ایشون خاله الناز موقشنگ هستند. احتمال دریافت نشانه ای از ایشان : حوالی آزادی یا طرشت؟!؟!
دانشگاه شریف
البته خودش میگه میان ترمهاشه ولی ...
ما از عید به این ور سر جمع دو ساعت ندیدیمش. با این رژیم و اینها دیگه حربه الناز بیا ظهر لازانیا داریم هم کارساز نیست و اگرم ببرم دم خوابگاه نصیب گربه های معروف اونجا میشه.
ممنون میشم خبرم کنین.

(( خوبت شد الناز خانوم گفتم نیای آبروتو می برم
))
لينك | نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:28 توسط مامان گلها (گلناز) |
متوجهم که خیلی بیاته ولی مطلب همون یادگاریه دیگه...

خونه مامان گلی و هدایای این طرف
برای خونه پدر و مادر بزرگ پدری عکس واضحی نداشتم ولی رومیزه.

اینم یه جا که برای عید تزئین شده بود. فکر کنم میدون جانباز مشهد اونجا جالبتر بود و خیلی بیش از اینها.

وندای لوس بی ادب در محطه خونه بابام اینها

و هانای هوا شناس

فرید خان پسر عموی نازنین وندا در منزل عمه اکرم دوم عید


هفت سین جالب شون

بابا گلی و مامان گلی و نوه ها محصول خودمن همشون




دو تا عروسی عید - آخرشم اینقدر وسواس به خرج دادم که بچم لباس چین بالا چین خوشگل نپوشید
ولی دخترهای دیگه داشتن و با همون به حساب من وسواسی ... حسابی عشق و حال کردن طفلکی وتدا...



خونه عموسعید و خاله مینو و فرید جون اینها

عید دیدنی در منزلی دیگر


شرح خاصی نداره فقط برای من حکم خامه رو کیک رو داره مخصوصا لبها


اینم وندا که داره پا جای پای خاله موقشنگش میذاره . راستی کسی از موقشنگ خبری داره؟
لينك | نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:14 توسط مامان گلها (گلناز) |
